چهارشنبه 7 فروردین1387
این روزها
بعد از مدت ها سه تا فیلم دیدم که ذوق کردم. حس خوبی بود از اینکه پیام هایی رو که نیاز به شنیدن داشتی بالاخره از یه جایی بشنوی. بیست و یک گرم، فرانکی عزیز و Once فیلم های خوبی که ارزش دیدن و فکر کردن دارند.
این روزها نیاز شدیدی به یک فریاد گنده دارم. از دوم عید به این طرف، مسائلی برام پیش آمد که نمی دونم با کدوم بخش روانم تونستم ردشون کنم. دلم می خواست یکی بشینه جلوی روم و من فقط حرف بزنم و چراهام رو بپرسم، و تازه اون موقع فهمیدم چقدر درون پیله ام فرو رفته ام و به هیچ کس نمی تونم این حرف ها رو بگم. انگار چند سال پیر شدم این روزها. به هر حال مثل همیشه دستم رو به دیوار کناری گرفتم و ایستادم. آینه رو گرفتم مقابلم و مدام با خودم حرف زدم. راه های مختلف رو به خودم نشون دادم و گفتم انتخاب کن. ولی عجب کار سختی بود.
و بالاخره باز هم مثل همیشه درمانگر نهایی، فیلم، به کمکم آمد تا مفاهیمی رو درونی کنم. دلم یه کم رهایی می خواد. دلم می خواد یکی محکم در آغوشم بگیره و احساس امنیت کنم و شاید کمی بخوابم.
