پنجشنبه 12 اردیبهشت1387
واژن من!
با گشت و گذاری در اینترنت برای پیدا کردن یک سری مقالات، به نمایشنامه ای برخوردم به نام تک گویی های واژن، اثر ایو انسلر. این نمایشنامه نویس، در طول چندین سال با زنان مختلف صحبت کرده و از آنها در مورد بخش ممنوعه ی وجودشان، واژن پرسیده است. هر سال این نمایش توسط هنرپیشه های سرشناسی اجرا و هر بخش توسط یک نفر خوانده می شود.
نگرش زن ها به واژن شان بسیار قابل توجه است. نگاهی که گاه مملو از انزجار، گاه بی توجهی و گاه انکار است. کسی به وضوح نام این منطقه ی ممنوعه را نمی گوید. شرم فرهنگی غالب در طول سال ها مانع از این می شود که این بخش از بدن به رسمیت کلامی شناخته شود.
این مساله متعلق به کشور خاصی نیست، اگر چه در کشورهایی مثل ایران، چنین ممنوعیت های نانوشته ی فرهنگی و البته سنتی بیشتر است. اینجا به طور کلی صحبت از سکس و اندام جنسی دشوار است. حتی در جمع های دوستانه هم این بحث ها به سختی و در فضایی سنگین صورت می گیرد. انگار گفتن از تمایلات جنسی، از مشکلات و بیان سوال ها، رویکردی سبک و مادی گرایانه است که در خور مجامع روشنفکر نیست و اصولا چنین وانمود می شود که آنچه در خفا و در چهاردیواری اتاق خواب اتفاق می افتد گاه آنقدر مقدس و گاه آنقدر بی ارزش است که صحبت از آن، انزوای اجتماعی را به همراه می آورد.
و البته در همان چهاردیواری هم آن دو نفری که تن عریان همدیگر را هر ثانیه شاهدند و خصوصی ترین بخش های وجودی هم را لمس می کنند از بیان کلمات عریان غالبا ناتوانند. بسیاری زن ها صامت بودن را در طول رابطه ترجیح می دهند تا مبادا در اندیشه ی مردشان و یا حتی بخش والد روان شان، موجودی شهوانی جلوه کنند. آن ها در طول زندگی همیشه پستان های شان را سینه نامیده اند و واژن را آن جا، و شاید جز در مواقع اضطراری مراجعه به دکتر زبان به بیان این کلمات نیالوده اند. حتی وقتی برای اپیلاسیون (برداشتن موهای زائد بدن) به آرایشگاه مراجعه می شود می پرسند می خواهی کجاهای بدن را تمیز کنی؟ دست، پا و ...؟ و قسمت اضافی را؟ یا آن جا را؟ شرم گاه را؟ جایی گمنام که گویی به واقع اضافی تلقی می شود. یا شرمی در نامیدن و پذیرش آن نهفته است.
از طرف دیگر لمس اندام نیز به همان اندازه نامیدن شان دشوار و غیر ممکن به نظر می آید. در سال های اولیه ی زندگی، وقتی دست های کودک برای شناخت بدنش بینی و دهان و پا را لمس می کند اگر به سمت اندام جنسی اش برود بلافاصله توسط دست بزرگترها به جهتی دیگر راهنمایی خواهد شد. گویی این قسمت از بدن تنها قسمتی ست که نیاز به شناخته شدن ندارد. پس از سنین کودکی نیز نوجوان و جوان که با مفاهیمی مانند خودارضایی آشنا می شود از ترس محکوم شدن به انحرافات تعیین شده توسط شاخص های دیگر و نه علم، حتی از لمس طبیعی بدن خودداری می کند. و این در دخترها بیشتر از پسرها ست. ترس از آسیب بکارت، و به طور کلی ناشناخته های بدن، دختر را محدودتر می کند تا آنجا که وقتی به دنیای زنانه هم قدم می گذارد سال ها بدون اینکه معنای ارگاسم را بداند تن خود را پیشکشی برای عشقش قرار می دهد و ارضای مردش برای او کافی ست.
این مساله جای بحث مفصلی دارد که شاید در جای دیگر بدان بپردازم. زیرا اساسا چرایی ارتباط جنسی در زنان در جامعه ی ما برگرفته از فرهنگی ست که بدن زن را نگهدارنده ی ارتباط با مرد می داند و نه یک سوی تجربه کننده ی لذت. بکارت را به مثال پیشکشی برای مردی می داند که قرار است بدن زن را تصاحب کند و برای این نیمه خدا خونی باید ریخته شود. بنابراین زن، مخفی مانده ترین بخش وجودش را در اختیار مرد می گذارد تا در ازای آن عشق دریافت کند. به مثابه معامله. کالای گران بهایی داده می شود تا گوهری دریافت شود. اما آیا این داستان حقیقتی فراتر از رویاهای ما دارد؟ آیا خشونت، تجاوز و استثمار، بی ارتباط با چنین رویکردی است؟ نوشتاری دیگر می طلبد.
آنچه می خواهم در اینجا بگویم اجتناب ما از کلمات است. اجتنابی ناشی از نپذیرفتن زنانگی. زنان بی شماری تا میان سالی و گاه تمام عمرشان یک بار هم واژن خود را ندیده اند. پستان های شان را لمس نکرده اند و از تمایلات جنسی شان با کسی سخن نگفته اند. از مراجعه به دکتر برای معاینات سالانه ی پستان ها و یا واژن و رحم شان گریزانند تا مبادا کسی یادآور مناطق ممنوعه شود.
آنچه مربوط به اندام جنسی زن است همیشه در خفا ست. نامش. شکلش. حتی پوشش آن هم در مغازه هایی با پرده های بلند به فروش می رود. در حالی که برعکس آن برای اندام جنسی مردانه صادق نیست. ممنوعیت، زنانه است. از نام زن آغاز می شود و تمام بدن و پوشش او را در بر می گیرد.
و البته که شکننده ی این ممنوعیت هم خود ما زنان هستیم. تنها کافی ست کمی خود را ، بدن مان را و زنانگی مان را بشناسیم و دوست داشته باشیم. از آن سخن بگوییم. پستان، واژن، کلیتوریس بخش های زیبای بدن ما هستند که مانند دست و پا و چشم نیاز دارند دیده شوند، دوست داشته شوند و مهم تلقی شوند. ما زنان باید مالک داشته های خودمان باشیم و اگر روزی خواستیم، آن را نه به خاطر کسی که برای خاطر خودمان، برای تجربه ی لذتی که نیاز طبیعی مان است به اشتراکی انتخابی و نه اجباری بگذاریم.

